محمد بن حسين البيهقي
771
تاريخ بيهقى ( فارسي )
دهخدا ) ( 14 ) - عارضه : بيمارى ( 15 ) - نعوذ . . . : پناه بر خدا از آن ( 16 ) - قضاى آمده : فرمان فرا رسيده ، موصوف و صفت ، مراد سرنوشت ناگزير و قضاى مبرم ( 17 ) - پسر يغمر : براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 508 شمارهء ( 7 ) ( 18 ) - بلخانكوه : سلسلهء كوهى در سرحد ايران و تركستان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 508 شمارهء ( 8 ) ( 19 ) - لون : بفتح اول و سكون گونه و رنگ ( 20 ) - زمان زمان : لحظهبهلحظه ، ساعت به ساعت ، قيد زمان ص 625 ( 1 ) - انها كرد : بكسر اول خبر داد ( 2 ) - نوبت : وقت كار كسى بعد از آنكه همان كار را پيش از او كسى انجام داده يا بعد ازو انجام دهد ( نقل از لغتنامه ) ( 3 ) - وكيل در : گماشته و پيشكار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 196 شمارهء ( 6 ) ( 4 ) - بتاختم : بشتاب روانه كردم و فرستادم ( 5 ) - در ساعت : بىدرنگ و دردم و همانگه ( 6 ) - بيگاه گونه : در آستانهء غروب و تقريبا دير وقت و تنگاتنگ غروب ( 7 ) - از خويشتن : از جانب خود ( 8 ) - نسخت بايد كرد : پيشنويس و مسوده بايد كرد ( 9 ) - بياض نبايد كرد : پاكنويس نبايد كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 197 شمارهء ( 11 ) ( 10 ) - نسخت : پيشنويس ( 11 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك نيمروز ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 442 شمارهء ( 5 ) ( 12 ) - چمن باغ : جاى پرگلوسبزه شايد همان « خضرا » باشد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 16 ) ، نظامى فرمايد : در چمن باغ چو گلبن شكفت * بلبل با باز درآمد بگفت ص 127 مخزن الاسرار نظامى ، تصحيح وحيد دستگردى ( 13 ) - دكان : بضم اول و تشديد دوم سكو و تختگاه ( 14 ) - محفورى : نوعى فرش نيز نگاه كنيد به صفحهء 27 شمارهء ( 11 ) ( 15 ) - نسختى كرده : جملهء حاليه بحذف فعل معين « بود » و حال آنكه نامهاى بطاهر دبير نوشته بود ( 16 ) - مقدمى با نام : سركرده و مهترى نامى ( 17 ) - ضمان سلامت : بفتح اول ضمانت و كفالت تندرستى و ايمنى ( 18 ) - مىفروگرفته آيد : همانا بازداشت شود ، فعل مضارع مجهول ( 19 ) - آنجا : قيد مكان ، براى تأكيد در آخر آورده شده است ( 20 ) - بنه : بضم اول بار و اسباب ( 21 ) - عرض خواهى كرد : سان خواهى ديد و رژه خواهى گرفت ( 22 ) - خرد حديث : آسان سخن يا داستانى خوار و حقير ص 626 ( 1 ) - توقيع : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم امضا ( 2 ) - اسب نمد : نمد اسب يا پوشش اسب و برگستوان ، اضافهء مقلوب ( 3 ) - موزه : بضم اول نوعى كفش ( 4 ) - فراخ نبشته : يعنى علنى و آشكار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 5 ) - فريضه : بفتح اول و كسر دوم فرض و واجب - اگر نامهء ديگرى است كلمهء « شغل فريضه » را بايد با ياء وحدت خواند : شغل فريضهيى ( 6 ) - تحرير كردم : يعنى پاكنويس آن را نوشتم ( نقل از حواشى مرحوم دكتر